
خدایا... برای آفتابی شدن، چه کاری بهتر از لحظه های با تو بودن برای دریایی بودن، چه وقتی زیباتر از غرق شدن در اقیانوس محبت تو برای قدم زدن در کوچه باغ آسمان، چه کاری بهتر از این که به تو بیندیشیم برای قد کشیدن و شکوفه دادن، چه توفیقی از این سبزتر که نهالی در باغ دوستی تو باشیم بارالها.....
ادامه مطلب
الهی... رو به کدام دریچه، مهربانی ات را فریاد بزنم که تمام روزنه ها در نیایش تواند خدایا، محتاجِ با تو بودنم تشنه تر از همیشه، دستانم را دراز کرده ام تا از فراسوی ستّارالعیوبی که تو هستی، نور بگیرم ای نور محض... به این دلخوشم که هنوز هم طنین عشق تو، ناخواسته در گوش های من است یا نور... ب...
ادامه مطلب
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ... ﺑﺮﺍی ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﺧﺴﺘﻪ ﻗﺪﺭی ﻋﺸﻖ، ﺑﺮﺍی ﮔﺎﻣﻬﺎی ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻗﺪﺭی ﻋﺰﻡ، ﺑﺮﺍی ﺯﺧﻤﻬﺎ ﻣﺮهم، ﺑﺮﺍی ﺍﺧﻤﻬﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ، ﺑﺮﺍی ﭘﺮﺳﺶ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﭘﺎﺳﺦ، ﺑﺮﺍی ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺮﺍی ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﮔﺮﻣﺎ، ﺑﺮﺍی ﺧﻮﺍﺑﻬﺎ ﺭﺅﻳﺎ، ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺮگشتگی ﺍﻳﻤﺎﻥ، ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﻴﮕﺎنگی ﺍﻟﻔﺖ، ﺑﺮﺍیبستگی ﺁﻏﺎﺯ، ﺑﺮﺍی ﻇﻠﻤﺖ ﺟﺎﻥ، ﺭﻭﺷﻨﺎﻳﻴﻬﺎیپی ﺩﺭ پی، ﺑﺮﺍی ﺣﻴﺮﺕ ﺩﻝ، ﺁﺷﻨﺎﻳﻴﻬﺎی ﭘﺮﻣﻌﻨﺎ، ﺑﺮﺍی ﻋﺸﻘﻬﺎی ﺧﺴﺘﻪ ﻗﺪﺭی ﺭﻭﺡ، ﺑﺮﺍی ﻋﺰﻣﻬﺎی ﻣﺎﻧ...
ادامه مطلب
باز باران با محرم. ميخورد بر بام قلب. يادم آمد كربلا را، دشت پرشور و بلا را گردش يك ظهر غمگين، گرم و خونين، لرزش طفلان نالان، زير تيغ ونيزه هارا، با صداي گريه هاي كودكان، اندرآن صحراي سوزان، می دود طفلی سه ساله، پر زناله، دل شكسته، پاي خسته، باز باران قطره قطره می چكد از چوب محمل، خاكهای چادر زينب كه كم كم ميشود گل، بازباران با محرم... ...
ادامه مطلب