باز باران با محرم. ميخورد بر بام قلب.
يادم آمد كربلا را، دشت پرشور و بلا را گردش يك ظهر غمگين،

گرم و خونين، لرزش طفلان نالان، زير تيغ ونيزه هارا،
با صداي گريه هاي كودكان، اندرآن صحراي سوزان،

می دود طفلی سه ساله، پر زناله، دل شكسته، پاي خسته،
باز باران قطره قطره می چكد از چوب محمل،
خاكهای چادر زينب كه كم كم ميشود گل،
بازباران با محرم...

برچسب: باز باران با محرم,باز باران با محرم میخورد بر بام قلبم,باز باران با ترانه محرم,شعر باز باران با محرم,شعر باز باران با ترانه محرم,
نویسنده: باران کریمی