خرید بک لینک

و خدا نزديڪ است ..


او همين واحد بالايي ما مي شيند، من رفيقم با او

گاه گاهی به سراغش روم و گاه سراغم آيد!!!

با هم از خويش سخن می گوييم من و او مدتها ست ،درد دلهاي فراوان داريم .

بيشتر، صحبت من گرم ڪند محفل ما را چون او

ڪم سخن گويد و در دل ريزد ، همه ی دردش را ، گاه اگر پيش آيد

من برايش شعر از ، حافظ و سعدی و سهراب و فريدون خوانم .

گاه از فرط غرور ، چند بيت از غزل و شعر خودم مي خوانم .

گاه او مي رنجد از من اما .._

ڪافيست يڪ (( غلط ڪردم )) خالي ولي از روي صداقت گويم

تا ببخشد من را .

او دلش مي گيرد ، ڪه چرا گاه همين واحد پايينی ما ،

حرمت بودن او را راحت ، زير پا مي شڪنند .

يا همين خانه ی پشتی هرگز... پاسخ دعوت مهمانی او را ندهند .

او ولی باز به دل ريزد و حرفي نزند... .

وقتی از واحد او مي خواهم ، بروم خانه ی خود

او به من می گويد .. باز هم سر بزن و حالی پرس، چون غريبم اينجا ! ..

من در آغوش ڪشم با همه احساس و وجودم او را،گونه اش مي بوسم ..

و در آخر با اشڪ ..دستی از دور تڪان مي دهم و می آيم واحد پايينی ...

ليڪ هر وقت دلم مي گيرد ، باز در خانه ی او مهمانم

چون خدا_نزديڪ_است

او همان واحد بالایی ماست...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 8:48

صفحه بندی