
خداجان...قاب ِعڪسی ڪهنه ام در گنجه ؛ پیدا ڪن مرابر غبار صورتم دستی بڪش ؛ “ها” ڪن مرااز تماشا ڪردن باران ڪه لذت می بریروبرویم ساعتی بنشین ، تماشا ڪن مرا...جانان...همنشیـن از همنشـین رنـگ مـے گیرد،خ...
ادامه مطلب
در این دنیا تو را دارم یگانه مهربان من... بود فخرم همه در تو ، تو هستی آبروی من چنین گفتی که آگاهی ز دانه دانه موی من شناسی بندۀ خود را و دانی جمله خوی من گهِ فرسودگی و غم ، زمان شادی و عزت به درگاهت شتابانم که باز است آن بهسوی من... ...
ادامه مطلب
نیت میکنین که برای قضای حاجت دورکعت نمازمیخوانم و سپس برای شروع نوزده بارذکربسم الله الرحمن الرحیم رومیگین وبعدحمدرومیخونین وبعدازحمد،سوره توحیدروبخونید، رکعت دومم مثل رکعت اول هست، بعدازسلام نماز،۷۸۶مرتبه ذکربسم الله الرحمن الرحیم روبگین وسپس دعاکنید... ...
ادامه مطلب
وقتی كه خدا شهریار قلب من است هیچ گزندی به من نمی رسد همه چیز می گذرد مانند رویا می آیند و می روند من در شادی بی مرگی هستم و ترسی ندارم زیرا كه او در من ساكن است و سایه جاودانه او بر روح من حكمــفرماست و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی تو همانی که من می خواهم، پس مرا همان کن که تو می خواهی... ...
ادامه مطلب
الهی... تو را به عمر شبنم بی تاب تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب تو را به شقایق و لاله تبدار دلمرا لحظه ای به حال خویش مگذار کهبی تو تکه سنگی سرد و سخت است... ...
ادامه مطلب
خدایا... برای آفتابی شدن، چه کاری بهتر از لحظه های با تو بودن برای دریایی بودن، چه وقتی زیباتر از غرق شدن در اقیانوس محبت تو برای قدم زدن در کوچه باغ آسمان، چه کاری بهتر از این که به تو بیندیشیم برای قد کشیدن و شکوفه دادن، چه توفیقی از این سبزتر که نهالی در باغ دوستی تو باشیم بارالها.....
ادامه مطلب
خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند و کلبه ی آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه ، آنقدر گیرشان می آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند . اما یک سال بدون هیچ علتی محصول کمی بیش تر از حد معمول ب...
ادامه مطلب
چه زیباست امیدوار بودن و با امید زندگی کردن نه امید به خــــــــود که غرور اســــــــت نه امید به دیـــــگران که نادانی اســـــــت بلکه امید به خدا ، که منبع تمام آرامشهاست... ...
ادامه مطلب
یا اله العالمین ... خلوت لحظه هایم را با یاد تو پر می کنم و امیدوارم به الطاف خداوندی ات خدایا ... تویی که گره از بغض های حنجره ام می گشایی و در دشتهای وسیع معرفت جاری ام می کنی ای که هستی ام را با روشن ترین ثانیه ها رقم می زنی و پنجره های آگاهی را بر چشمهای شب گرفته ام باز می کنی ای خوب زوال ...
ادامه مطلب
خدای من، برگهای زرد دلم هر روز در پاییز نگاهت بر زمین می ریزد. دلم تکه جواهری داشت، به رنگ باران، بی رنگ، زلال، گم شده یارب... ...
ادامه مطلب
خدایا... تو خوبتر از آن هستی که مرا تنها بگذاری خـــدای من... خدای تمـــام مهربــــانی هاست......
ادامه مطلب
ﺧﺪﺍﯾﺎ... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻣﻦ ﺑﺘﺎﺏ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﺩﻗﯿﻘﻪﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫم ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎﺗﻮ......
ادامه مطلب
منم پروردگارت خالقت ازذره ای ناچیز... صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را علم را من هدیه ات کردم......
ادامه مطلب
چقد خوبه که تو هستی درای ظلمتو بستی خدای من بگیر دستم... ...
ادامه مطلب
خدایا ببخش که از خود جدا میشوم … و همیشه با منی و من ، گاهی بی خدا می شوم در این گاهی به گاهی راه نشانم بده......
ادامه مطلب
نمی دانم که چه سرنوشتی خواهم داشت ... لیکن می دانم خدایی دارم که سرنوشت من را طوری رقم خواهد زد که حتماً زیباست ... ...
ادامه مطلب
"خدا"را دیده ای آیا...؟ و آیا دیده ای وقتی خطایی میکنی اما... ته قلبت پشیمانی و میخواهی از آن راهی که رفتی باز برگردی... نمیدانی که در را بسته او یا نه...؟ یکی با اولین کوبه ات بر در، آهسته میگوید... بیا ای رفته صد بارآمده ، بازآ... که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی......
ادامه مطلب
باز هم عطر گل یاس سپید یک نیستان ناله وشوروامید بال دربال نسیم مهربان... ...
ادامه مطلب
من و خدا سوار یک قایق دو نفره شدیم ... من اشتباه کردم جلو نشستم و خدا عقب ... سکان زیر پای من بود و سر دو راهی ها دلهره میگرفتم ... تا اینکه جایمان را عوض کردیم ... حالا آرام شده ام و هر وقت از او میپرسم که کجا میرویم ...؟ برمیگردد و با لبخند میگوید : تو فقط پارو بزن ......
ادامه مطلب
امروزم بوی آرامش می دهد… سپردن همه چیز به دستان گرم خدا… ...
ادامه مطلب