
من و خدا سوار یک قایق دو نفره شدیم ...
من اشتباه کردم جلو نشستم و خدا عقب ...
سکان زیر پای من بود و سر دو راهی ها دلهره میگرفتم ...
تا اینکه جایمان را عوض کردیم ...
حالا آرام شده ام و هر وقت از او میپرسم که کجا میرویم ...؟
برمیگردد و با لبخند میگوید :
تو فقط پارو بزن ...
برچسب: من و خدا,من و خدایم,من و خدا شما همه,من و خدام,من و خدای خودم,من و خدا سوار دوچرخه شدیم,من و خدات دوتا دیوونه ایم,من و خداوند,من و خدا تنها,من و خدا تنهایی,
نویسنده: باران کریمی