ریحانه

متن مرتبط با «روزهای زندگی من» در سایت ریحانه نوشته شده است

نفس واسه زندگی...

  • نیلوبلاگ

    یه وقتایی ڪه همهی فڪرهای نگران ڪنندهی دنیا میاد سراغمیه صدای مهربون مطمئنی توی مغزم میگه:"رهـــــا ڪـــــن رئیس!بـــــایـــــد نفس داشته باشی واسه زندگی نیلوبلاگ ... واسه آینده "بهش گوش میڪنم و واسه...

    ادامه مطلب
  • همنشین...

  • نیلوبلاگ

    خداجان...قاب ِعڪسی ڪهنه ام در گنجه ؛ پیدا ڪن مرابر غبار صورتم دستی بڪش ؛ “ها” ڪن مرااز تماشا ڪردن باران ڪه لذت می بریروبرویم ساعتی بنشین ، تماشا ڪن مرا...جانان...همنشیـن از همنشـین رنـگ مـے گیرد،خ...

    ادامه مطلب
  • آدمهای آرامِ زندگی...

  • نیلوبلاگ

    حواستان به آدمهاى آرامِ زندگيتان باشد!آدمهايى كه از صبح تا شب هزار بار خودخورى ميكنند كهمبادا با يك حال و احوال پرسىِ ساده، مزاحمِ كارتان شوند!آدمهايى كه وقتى تنهاترين هستيد،فرقِ بينِ "ترك كردن"...

    ادامه مطلب
  • یگانه مهربان من...

  • نیلوبلاگ

    در این دنیا تو را دارم یگانه مهربان من... بود فخرم همه در تو ، تو هستی آبروی من چنین گفتی که آگاهی ز دانه دانه موی من شناسی بندۀ خود را و دانی جمله خوی من گهِ فرسودگی و غم ، زمان شادی و عزت به درگاهت شتابانم که باز است آن بهسوی من... ...

    ادامه مطلب
  • نماز حاجت بسم الله الرحمن الرحیم...

  • نیلوبلاگ

    نیت میکنین که برای قضای حاجت دورکعت نمازمیخوانم و سپس برای شروع نوزده بارذکربسم الله الرحمن الرحیم رومیگین وبعدحمدرومیخونین وبعدازحمد،سوره توحیدروبخونید، رکعت دومم مثل رکعت اول هست، بعدازسلام نماز،۷۸۶مرتبه ذکربسم الله الرحمن الرحیم روبگین وسپس دعاکنید... ...

    ادامه مطلب
  • خدا شهریار قلب من ...

  • نیلوبلاگ

    وقتی كه خدا شهریار قلب من است هیچ گزندی به من نمی رسد همه چیز می گذرد مانند رویا می آیند و می روند من در شادی بی مرگی هستم و ترسی ندارم زیرا كه او در من ساكن است و سایه جاودانه او بر روح من حكمــفرماست و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی تو همانی که من می خواهم، پس مرا همان کن که تو می خواهی... ...

    ادامه مطلب
  • مال من هستی ...

  • نیلوبلاگ

    خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند و کلبه ی آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه ، آنقدر گیرشان می آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند . اما یک سال بدون هیچ علتی محصول کمی بیش تر از حد معمول ب...

    ادامه مطلب
  • منبع تمام آرامشها...

  • نیلوبلاگ

    چه زیباست امیدوار بودن و با امید زندگی کردن نه امید به خــــــــود که غرور اســــــــت نه امید به دیـــــگران که نادانی اســـــــت بلکه امید به خدا ، که منبع تمام آرامشهاست... ...

    ادامه مطلب
  • دعای روزهای ماه مبارک رمضان...

  • نیلوبلاگ

    دعاى روز اول ماه مبارك رمضان بسم الله الرحمن الرحیم اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ. خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیا...

    ادامه مطلب
  • خـــدای من...

  • نیلوبلاگ

    خدایا... تو خوبتر از آن هستی که مرا تنها بگذاری خـــدای من... خدای تمـــام مهربــــانی هاست......

    ادامه مطلب
  • بر من بتاب...

  • نیلوبلاگ

    ﺧﺪﺍﯾﺎ... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻣﻦ ﺑﺘﺎﺏ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﺩﻗﯿﻘﻪﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫم ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎﺗﻮ......

    ادامه مطلب
  • رهایت من نخواهم کرد...

  • نیلوبلاگ

    منم پروردگارت خالقت ازذره ای ناچیز... صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را علم را من هدیه ات کردم......

    ادامه مطلب
  • همیشه با منی ...

  • نیلوبلاگ

    خدایا ببخش که از خود جدا میشوم … و همیشه با منی و من ، گاهی بی خدا می شوم در این گاهی به گاهی راه نشانم بده......

    ادامه مطلب
  • روزهای زندگی...

  • نیلوبلاگ

    ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﻘﻮﯾﻤﺶ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ، ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺧﻂ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻮﺩ. ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ... ...

    ادامه مطلب
  • منتظر بودم که برگردی...

  • نیلوبلاگ

    "خدا"را دیده ای آیا...؟ و آیا دیده ای وقتی خطایی میکنی اما... ته قلبت پشیمانی و میخواهی از آن راهی که رفتی باز برگردی... نمیدانی که در را بسته او یا نه...؟ یکی با اولین کوبه ات بر در، آهسته میگوید... بیا ای رفته صد بارآمده ، بازآ... که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی......

    ادامه مطلب
  • من و خدا...

  • نیلوبلاگ

    من و خدا سوار یک قایق دو نفره شدیم ... من اشتباه کردم جلو نشستم و خدا عقب ... سکان زیر پای من بود و سر دو راهی ها دلهره میگرفتم ... تا اینکه جایمان را عوض کردیم ... حالا آرام شده ام و هر وقت از او میپرسم که کجا میرویم ...؟ برمیگردد و با لبخند میگوید : تو فقط پارو بزن ......

    ادامه مطلب
  • امروز من...

  • نیلوبلاگ

    امروزم بوی آرامش می دهد… سپردن همه چیز به دستان گرم خدا… ...

    ادامه مطلب
  • خودت قلب منو "ها" کن...

  • نیلوبلاگ

    خدایا... سرده این پایین از اون بالا تماشا کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو "ها" کن... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خدای من | خداي من | خدای من خداییست | خدای من کجایی | خدای من دوستت دارم | خدای من کمکم کن | خدای من بهشتی دارد | خدای من کجاست | خدای من تو را قسم | خداي من كمكم كن