خرید بک لینک


خدای عزیزم،مریم نیستم...


نه آنقدر عابد که بر روی سجادهم مائده ای از آسمان بفرستی


و نه آنقدر زاهد که روی دستم بگیری و برای خودت نگاهم داری


تو اما خدای همان مریمی


خدای لحظات گریان مریم...خدای لحظات رنج و درد مریم...

خدای لحظات" کاش مرده بودم و هیچکس مرا به یاد نمیآورد..."

و تو حوابش دادی که: " مریم من...بخور...بنوش...

چشمت را روشن بدار مریم من...اندوهگین مباش دخترکم..."

تو را به واسطهی خدایی ات برای مریم شناختم


و حالا خوشم به رحمتتکه به واسطه مریم ِ تو، من هم بشنوم:


"اندوهگین مباش ...


بخور و بنوش...


چشمت را روشن بدار عزیزکم..."


خدای عزیز،عزیزم بدار...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:36

صفحه بندی