خرید بک لینک

پروردگار مهربان وقتی شانه هایم از غم بی کسی ها می لرزید

دست هایت که هرگزبه چشم ندیدمشان تکیه گاهم می شد

بغضم می شکست خم می شدم زیر آوار تنهایی

اما تو مهربان دوباره نوازشم می کردی و به اندیشه ام می آمد

قصه صبر و شکیبایی . . .

حالا می دانم همسفر جاودانه ام تو هستی!

راضیم به رضایت . . .

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:04

صفحه بندی