
الهی... تو را به عمر شبنم بی تاب تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب تو را به شقایق و لاله تبدار دلمرا لحظه ای به حال خویش مگذار کهبی تو تکه سنگی سرد و سخت است... ...
ادامه مطلب
خدایا... برای آفتابی شدن، چه کاری بهتر از لحظه های با تو بودن برای دریایی بودن، چه وقتی زیباتر از غرق شدن در اقیانوس محبت تو برای قدم زدن در کوچه باغ آسمان، چه کاری بهتر از این که به تو بیندیشیم برای قد کشیدن و شکوفه دادن، چه توفیقی از این سبزتر که نهالی در باغ دوستی تو باشیم بارالها.....
ادامه مطلب
خدای من، برگهای زرد دلم هر روز در پاییز نگاهت بر زمین می ریزد. دلم تکه جواهری داشت، به رنگ باران، بی رنگ، زلال، گم شده یارب... ...
ادامه مطلب
چقد خوبه که تو هستی درای ظلمتو بستی خدای من بگیر دستم... ...
ادامه مطلب
"خدا"را دیده ای آیا...؟ و آیا دیده ای وقتی خطایی میکنی اما... ته قلبت پشیمانی و میخواهی از آن راهی که رفتی باز برگردی... نمیدانی که در را بسته او یا نه...؟ یکی با اولین کوبه ات بر در، آهسته میگوید... بیا ای رفته صد بارآمده ، بازآ... که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی......
ادامه مطلب
باز هم عطر گل یاس سپید یک نیستان ناله وشوروامید بال دربال نسیم مهربان... ...
ادامه مطلب