
خدایم...تو ڪه باشی !من هستم!خوب، روان، آرام...تو ڪه باشی!لبریز میشوم از زندگی، شور، نشاط...تو ڪه باشی !تنهاییم بی معنی ست !یادم میرود...شاید ندانی!!اما تو ڪه باشی!هستی ...و همین مرا بس!ع...
ادامه مطلب
الهی... تو را به عمر شبنم بی تاب تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب تو را به شقایق و لاله تبدار دلمرا لحظه ای به حال خویش مگذار کهبی تو تکه سنگی سرد و سخت است... ...
ادامه مطلب
خدایا... برای آفتابی شدن، چه کاری بهتر از لحظه های با تو بودن برای دریایی بودن، چه وقتی زیباتر از غرق شدن در اقیانوس محبت تو برای قدم زدن در کوچه باغ آسمان، چه کاری بهتر از این که به تو بیندیشیم برای قد کشیدن و شکوفه دادن، چه توفیقی از این سبزتر که نهالی در باغ دوستی تو باشیم بارالها.....
ادامه مطلب
خدای من، برگهای زرد دلم هر روز در پاییز نگاهت بر زمین می ریزد. دلم تکه جواهری داشت، به رنگ باران، بی رنگ، زلال، گم شده یارب... ...
ادامه مطلب
خانه ای ساختم برایت از تراشه های قلبم رنگ دیگری دارد آسمان خانه مان عطر این خانه... ...
ادامه مطلب
خدای خوبم... چه لذتی دارد وقتی فکر می کنم در فراز و فرودهای راه زندگی باری دیگر به من نگاه می کنی لبخند میزنی و به من می گویی : تو هنوز بندهء منی... ...
ادامه مطلب
چقد خوبه که تو هستی درای ظلمتو بستی خدای من بگیر دستم... ...
ادامه مطلب
"خدا"را دیده ای آیا...؟ و آیا دیده ای وقتی خطایی میکنی اما... ته قلبت پشیمانی و میخواهی از آن راهی که رفتی باز برگردی... نمیدانی که در را بسته او یا نه...؟ یکی با اولین کوبه ات بر در، آهسته میگوید... بیا ای رفته صد بارآمده ، بازآ... که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی......
ادامه مطلب
باز هم عطر گل یاس سپید یک نیستان ناله وشوروامید بال دربال نسیم مهربان... ...
ادامه مطلب
در گذر از جــــــــــــــــاده ی زندگـــــــــــــــی آموختم... آموختم که همیشه و در هر شرایطی میشه لبخند زد،حتی تلخ آموختم که آدما همیشه اون چیزی نیستن که نشون میدن آموختم که آیینه ی هر کس باشم آموختم که فرق نمیکنه چه جور خــــــــــــدا رو صدا کنم، مهم اینه که اون حرف منو میفهمه و واسم یه دوست خوبه... ...
ادامه مطلب